تا حداکثر ۵ دقیقه دیگر از طرف ما ایمیلی دریافت خواهید کرد، ضمنا در ایمیل دریافتی یک سورپرایز ویژه برای شما داریم

 

یاسر مهدویانسلام من یاسر مهدویان هستم و به شما خوش آمد میگم برای ورود به وب سایت زیبا اندیشی دوست دارم در این سایت عضو بشید.

 

آیا همین الان ایمیلی از طرف ما برای شما ارسال نشده؟

 

۱/ مطمئن شوید که ایمیل خود را درست وارد کرده اید. آیا ایمیل خود را اشتباه وارد کردید؟ دوباره از اینجا ثبت نام کنید…

۲/ دقت کنید که آدرس ایمیل مانند آدرس سایت نیست که با WWW شروع شود. در صورت اضافه کردن www ایمیلی به شما ارسال نخواهد شد.

۳/ پوشه اسپم SPAM خود را چک کنید. شاید ایمیل به آنجا رفته است.

اگر مشکلی داشتید از طریق ایمیل info@zibaandishi.com با ما در ارتباط باشید

نکته مهم برای کسانی که از جیمیل استفاده می‌کنند

اگر از جیمیل استفاده کی منید

گام اول:

لطفاً جیمیل خود را باز کنید و در بالای صفحه گزینه Promotions را باز کنید.

مرحله اول

گام دوم:

یک ایمیل از طرف info@zibaandishi.com را در این قسمت پیدا کنید (اگر آن را نیافتید، از طریق قسمت جست و جو این کار را بکنید) و سپس ایمیل را بکشید و به قسمت Primary بیندازید. (اگر موفق به این کار نشدید، یک نمونه را اینجا ببینید)

 

 

مرحله دوم

گام سوم:

یک کادر کوچک بالای لبه‌ها باز می‌شود و از شما می‌پرسد که آیا می‌خواهید همه ایمیل‌ها از طرف ما به پوشه Primary برود و شما گزینه Yes را انتخاب می‌کنید

مرحله سوم

 

تبریک! از این به بعد همه ایمیل‌های ما را به سادگی دریافت خواهید کرد!

 

 

35 دیدگاه “از شما تشکر می کنیم که در سایت ما هستید

  1. khaterehpodineh میگوید:

    من دیدگاهم شده پسرها برای نیازهای خودشون چندسال با یک دختر رابطه میزارند بعد هم میرن سراغ یکی دیگه اصلا هم براشون مهم نیست دختره حالش بدشد خوبه بعد به خودشونم افتخار میکنن چندسال مخشوزدم دوسم داشت کنارم بود

  2. Yalda میگوید:

    سلام خسته نباشید.۲۳سالمه من یک وسال ونیم ک با پسری۳۰ساله دوستم ک خیلیم پسرخوبیه.اوایل دوستی ساده ای داشتیم ک بعد ب مرور زمان ینی بعد چند ماه من بهش علاقمند شدم ودل بستم ک دیدم بعد یکسال اومد ومیگ خانواده م گفتن ک باید ازدواج کنی وباید ازدواج کنم ک اگر بخامم ازدواج کنم باید باهات کات کنم ک باهام کات کرد ورفت.ولی خودش عذاب وجدان داشت از اینک ولم کرد چون ما دوبار باهم رابط داشتیم اینم بگم من خیلی بعد از جدایی اذیت شدم خیلی عذاب کشیدم. ولی الن بعد ۵ ماه برگشته ومیگه نتونستم فراموشت کنم ومنم ب اندازه تو اذیت شدم برای منم سخت بود جدایی ک البته منم همین حسو داشتم دوطرفه بود دقیقا هیجکدوممون نتونستیم فراموش کنیم همو. گف ک ماهرجا بریم باز مال همیم چون نمیتونم همو فراموش کنیم. بنظرتون چیکار کنم باهاش ادامه بدم یا نه ینی دوسم داره ؟؟ میترسم یروزی دباره بخاد ولم کنه ینی امکانش هس ؟؟ نمیدونم موندم. از طرفیم خیلی دوسش دارم

  3. Yalda میگوید:

    سلام خسته نباشید.۲۳سالمه من یک وسال ونیم ک با پسری۳۰ دوستم ک خیلیم پسرخوبیه.اوایل دوستی ساده ای داشتیم ک بعد ب مرور زمان ینی بعد چند ماه من بهش علاقمند شدم ودل بستم ک دیدم بعد یکسال اومد ومیگ خانواده م گفتن ک باید ازدواج کنی وباید ازدواج کنم ک اگر بخامم ازدواج کنم باید باهات کات کنم ک باهام کات کرد ورفت.ولی خودش عذاب وجدان داشت از اینک ولم کرد چون ما دوبار باهم رابط داشتیم اینم بگم من خیلی بعد از جدایی اذیت شدم خیلی عذاب کشیدم. ولی الن بعد ۵ ماه برگشته ومیگه نتونستم فراموشت کنم ومنم ب اندازه تو اذیت شدم برای منم سخت بود جدایی ک البته منم همین حسو داشتم دوطرفه بود دقیقا هیجکدوممون نتونستیم فراموش کنیم همو. گف ک ماهرجا بریم باز مال همیم چون نمیتونم همو فراموش کنیم. بنظرتون چیکار کنم باهاش ادامه بدم یا نه ینی دوسم داره ؟؟ میترسم یروزی دباره بخاد ولم کنه ینی امکانش هس ؟؟ نمیدونم موندم. از طرفیم خیلی دوسش دارم

  4. Yalda میگوید:

    سلام خسته نباشید.من یک وسال ونیم ک با پسری دوستم ک خیلیم پسرخوبیه.اوایل دوستی ساده ای داشتیم ک بعد ب مرور زمان ینی بعد چند ماه من بهش علاقمند شدم ودل بستم ک دیدم بعد یکسال اومد ومیگ خانواده م گفتن ک باید ازدواج کنی وباید ازدواج کنم ک اگر بخامم ازدواج کنم باید باهات کات کنم ک باهام کات کرد ورفت.ولی خودش عذاب وجدان داشت از اینک ولم کرد چون ما دوبار باهم رابط داشتیم اینم بگم من خیلی بعد از جدایی اذیت شدم خیلی عذاب کشیدم. ولی الن بعد ۵ ماه برگشته ومیگه نتونستم فراموشت کنم ومنم ب اندازه تو اذیت شدم برای منم سخت بود جدایی ک البته منم همین حسو داشتم دوطرفه بود دقیقا هیجکدوممون نتونستیم فراموش کنیم همو. گف ک ماهرجا بریم باز مال همیم چون نمیتونم همو فراموش کنیم. بنظرتون چیکار کنم باهاش ادامه بدم یا نه ینی دوسم داره ؟؟ میترسم یروزی دباره بخاد ولم کنه ینی امکانش هس ؟؟ نمیدونم موندم. از طرفیم خیلی دوسش دارم

  5. Yalda میگوید:

    سلام خسته نباشید.من یک وسال ونیم ک با پسری دوستم ک خیلیم پسرخوبیه.اوایل دوستی ساده ای داشتیم ک بعد ب مرور زمان ینی بعد چند ماه من بهش علاقمند شدم ودل بستم ک دیدم بعد یکسال اومد ومیگ خانواده م گفتن ک باید ازدواج کنی وباید ازدواج کنم ک اگر بخامم ازدواج کنم باید باهات کات کنم ک باهام کات کرد ورفت.ولی خودش عذاب وجدان داشت از اینک ولم کرد چون ما دوبار باهم رابط داشتیم. ولی الن بعد ۵ ماه برگشته ومیگه نتونستم فراموشت کنم ک البته منم همین حسو داشتم دوطرفه بود دقیقا هیجکدوممون نتونستیم فراموش کنیم همو. گف ک ماهرجا بریم باز مال همیم چون نمیتونم همو فراموش کنیم. بنظرتون چیکار کنم باهاش ادامه بدم یا نه ینی دوسم داره ؟؟ میترسم یروزی دباره بخاد ولم کنه ینی امکانش هس ؟؟ نمیدونم موندم. از طرفیم خیلی دوسش دارم

  6. Sara میگوید:

    سلام اقای مهدویان خسته نباشین
    من ۲۵سالمه و کلا هر کاری میکنم نمیتونم کسیو دوس داشته باشم به کسی هیچ حسی ندارمم ینی حتی حوصله هیچکسم ندارم
    واقعا نمیدونم چرااا…؟

  7. f. m میگوید:

    من تا به حال با هیچ پسری دوست نشدم و به نظرم ازدواج سنتی و با مشورت خانواده خیلی بهتره اگر دونفر به هم علاقه دارن از راه درستش وارد بشن ۹۹% آقایان که پیشنهاد دوستی می دن فقط دنبال سرگرمی اگر واقعا علاقه باشه و مردم مرد زندگی اجازه مگره که بیاد خاستگاه نه اینکه قوای قشنگ بده بد چند وقتم حاجی حاجی مکه

  8. آیدا میگوید:

    سلام من الان سه ماهه ک با عشقم هستم خیلی دوسش دارم و اونم میگ ک منو دوس داره و میخوایم باهم ازدواج کنیم ولی ب دلیل شرایطی ک داریم نمیتونیم همو ببینیم ولی هربار ک باهم قرار میزاریم ب ی دلیل قرارو کنسل میکنن و خیلی دوس داره منو نگران کنه مثلا میگ ک میخوام خودکشی کنم و منو خیلی نگران میکنه ولی در پایان این کارو انجام نمیده و. بعضی از مواقع یک سری حرف ها بهم میگ ک معلومه دروغه ولی من ب روش نمیارم خیلی زود قهر میکنه و عصبی و ناراحت میشه خودش میگ دوسم داره ولی این رفتارهاش منو مشکوک میکنه نمیدونم چجوری باهاش رفتار کنم ازش جدا بشم یا نه ؟ دلیل این رفتارهاش چیه؟

  9. اتنا میگوید:

    سلام آتنا هستم من و عشقم الان ۸ماهه که با همیم من خیلی دوسش دارم اونم همینطور فقط همش میگه که آتنا من یک زن کامل میخوام از همه لحاظ من نمیدونم چطوری باید کامل بشم

  10. نگار میگوید:

    سلام من و عشقم این ماه یک سال میشه که تو رابطه ایم باهم
    عقد هم کردیم اما به خاطر شرایط خاصمون از هم دوریم و تنها راه ارتباطی مون مجازیه میخام کمکم کنیدوقتایی که بهانه گیر میشه یا الکی میفهمم بی دلیل میخاد دعوا درست کنه چه جوری ارومش کنم ادم سلطه جوییه کار خودتو بکن اما چشم بهش بگی آرومه آیا کوتاه بیام موقع بهانه گیری هاش و از راه های عاشقانه ارومش کنم یا ن گاهی بگم چته و منم داغ کنم واسه بهانه گیری هاش
    از آخر هم همیشه خودش میگه واسه دلتنگیه اما از این کار ش ناراحتم

    • عرفان میگوید:

      وقتی حس کردی میخاد بحث کنه اصلا جوابش نده یا بگو کار دارم بعد اس میدم اصلا عزیزم عزیزمش نکن که سرش گیج بره بعد بعداز دو سه ساعت پیامش بده سلام خوبی چ خبر از این حرفا بعد ببین باز میخاد بحث کنه بعد چند ساعت یا نه حالا اینم یه تجربه از ما بود امتحان کن نشد هم که هیچ اما امیدوارم جواب بده

  11. آذر میگوید:

    سلام من الان یک ماه و نیمه که با فردی اشنا شدم و پسر خوبیه و خانواده داریه و اوایل خیلی دوست داشت چت های +۱۸ کنه که باهاش مخالفت کردم و قبول کرد و از اون روز به بعد حرفی نزد و همش میگه که بهت احترام میزارم و بخاطر همین قبول کردم که دیگه صحبت نکنم راجبش و حرفی در رابطه با اینده و ازدواج نمیزنه بنظرتون الان زوده یا نه ؟؟ایا ادامه بدم به نتیجه میرسم و اینکه ما از هم خیلی دور هستیم ولی حرف از دیدن میزنه و میگه قلبا دوست دارم ببینمت و جدیدا استخدام شده و قراره بره سرکار ،ایا میشه جذبش کرد و به سمت ازدواج رفت؟؟و آشنایی ما از یک گروه درسی شروع شده لطفا اسمم رو نگین

  12. Hani میگوید:

    سلام آقای مهدویان ،الان بامداد روز چهاردهم فروردین ۹۹ هست..
    اول،سال جدید و متفاوت رو بهتون تبریک میگم،بعدش از خداوند بزرگ و مهربونم،واقعاً سپاسگزارم که داشتم تو اینترنت میگشتم یدفعه سایت شما رو دیدم..سوالات دوستان و پاسخ شما رو خوندم..بنظرم از خیلی ها که در این زمینه فعالیت میکنند،اطلاعات جامع تر و کامل تری دارید..من هانی خانم هستم ۲۲ ساله..امیدوارم از سایت شما،مطالب خیلی مفیدی پیدا کنم..چون من عاشق مطالعه و کتاب خوندنم و کلی فایل و پادکست های انگیزشی نویسنده ها و پژوهشگران انگیزشی و اعتماد ب نفس و خود شناسی و غیره….مطالعه میکنم..حتما که تو سایت شما هم کلی چیزهای مفید به اطلاعات قبلیم اضافه خواهند شد..
    در پناه حق همیشه تندرست ،ثروتمند و شاد و عاقبت بخیر باشید..
    با آرزوی بهترینا..حق نگهدارتون

  13. پریا میگوید:

    سلام من ۳۲ سالمه با آقایی ۳۰ ساله مدت ۳ ساله در رابطه بسیار عالی و خوبی هستیم
    این آقا وضع مالی بسیار خوبی دارن.(روی پای خودشون از اول ایستادن) اخلاق خیلی خوبی دارن بسیار پخته هستند بسیار متین و با اعتماد بنفس هستند بسیار صادق هستند بسیار متعادلن و اهل خانواده واقعا هیچ نکته ی منفی واقعا ندیدم در طول این مدت.از ایشون سوال کردم شما که همیشه به من میگی تو خیلی دختر خوبی هستی من دوستت دارم پس چرا نمی خوای با من ازدواج کنی جواب دادن فعلا هیچ برنامه ای برای ازدواج ندارم احساس می کنم الان زمان ازدواج کردنم نیست ولی اگر روزی بخوام ازدواج کنم تو گزینه اولی برای من .
    سوالم از شما اینه من صبر کنم و امید وار باشم این اقا از من خواستگاری کنه یا تمام کنم این رابطه رو یا اصلا چطور باید رفتار کنم که تصمیم نهاییشو بگیره (ایشون دو بار در گذشته اقدام به ازدواج کردن تا مرحله نامزدی گویا و تجربه بدی داشتن)
    لطفا پاسخ رو به ایمیلم بفرستید ممنونم

  14. ...... میگوید:

    سلام خسته نباشید . من دوسالی هست ک ی آقایی رو میشناسم و بهشون علاقه مندم . ایشون قبلا رابطه ی جدی رو دنبال کرده و به دلایلی موفق نبوده . راستش الان واقعا بعد دوسال نمیدونم چجوری بهش نزدیک بشم . بهش گفتم ک علاقمندم بهش . اما اون دائم فکر ذکرش پیش خانومی هست ک الان دیگ با یکی دیگ و یجای دیگ از دنیا . چیکار کنم که باهام حالش خوب باشه و از صحبت کردن با من لوت ببره .

  15. آلا میگوید:

    سلام وقتتون بخیر
    من یه اقا پسریو دوس دارم که از بچگی باهم بودیم و الان تقریبا ۴ساله که همو میخوام.امسال تابستون ایشون بهم از حسون گفتن.ولی مشکل اینجاس که این اقا پسر۲سال از من کوچکترن.البته مادرم رو در جریان گذاشتم.و ایشون با ازدواج ما مخالفن.از طرفی هم موقعیت کاریشون خوبه و هم خانواده خوبی دارن و از هر لحاظ عالی هستن ایشون و من هم واقعن دوسش دارم.باید چیکار کنم؟باید ادامه بدم یا اینکه ایشونو کنار بذارم؟لطفا راهنماییم کنین آقای دکتر
    ممنون از سایت خوبتون

  16. اتوسا درمنش میگوید:

    سلام ممنون از سایت خوب و مطالب خوبتون من هم چندوقتی هست که درگیر یک رابطه شدم من ۲۳ سالمه و اون اقا ۲۷ سالشونه اول رابطمون به صورت ۱ ماه دوستی عادی بود و بعد به دلیل تفاهمی که داشتیم جفتمون تصمیم گرفتیم که رابطمونو جدی کنیم . تو اون ۱ ماه اول خودش به ازدواج اشاره کرد و گفت که دنبال یک نفر میگرده که خودش انتخابش کنه نه خانواده و این که سنش بالارفته و واقعا به ازدواج فکر میکنه . الان ۲ ماهه که ما رابطمون جدیه اما نه صدای همو شنیدیم نه همدیگرو دیدیم من خیلی دوست دارم که از نزدیک ببینمش اما فاصله مسافتیمون زیاده من تهرانم و ایشون تبریزن یکی دوبار قرار شد که بیاد و حضوری همدیگرو ببینیم اما هربار مشکلی پیش اومد من ناخواسته خیلی حساس شدم مدام حس میکنم خودش نمیخواهد که بیاد یا این اواخر خیلی کم توجه میکنه و کم صحبت میکنیم و یهو غیب میشه چندروز و بعد میاد میگه مشکل دارم یا حالم خوب نیست اما مشکلشو بامن درمیون نمیگذاره باز اگه بدونم مشکلش چیه خیالم راحت میشه اما اینجوری حس خیلی بد و بلاتکلیفی و بی ارزش بودن دارم به نظرتون من این مسئله رو چجوری بیان کنم و کلا نظرتون درمورد صحت رفتار و کلام این اقا چیه

  17. طاهره میگوید:

    سلام
    من حدود ۸ ماهی است با کسی ارتباط دارم . در این مدت دوبار کلا ارتباط را کات کردیم به این علت که زمانی که از ایشون خواستم تکلیف رابطه مون روشن کنه گفتن به من به چشم خواهر نگاه میکنند و این شد که که دوباری به طور کامل کات کردیم و هر دوبار من خودم دوباره ارتباط و برقرار کردم چون بیش از حد وابسته بودم. مدتی با کتاب بازگشت به عشق وازدواج شاهین زند پیش رفتم و توانستم انگیزه لازم برای زندگی شاد خودمو به دست بیارم و الان تقریبا سه هفته ای است که ارتباط از سمت ایشون دوباره برقرار شده و در این مدت ایشون متوجه تعییرات من شدند اینکه شوخ طبع شدم، شادتر شدم، خدفمندتر شده تمام کارهام، یک بار هم در مورد حسادت من به خانمی که همکار هردوی ما بوده از من پرسیدند که اما من جواب دادم که ارتباطات شون به خودشون مربوط میشه نه به من. من می خواستم ایشون دوباره به رابطه مون برگردونم که خداروشکر برگشته اما این رابطه ای رو که فعلا خودشون بیشتر مایل به ادامه اش هستند رو از یک رابطه دوست صمیمی به ازدواج منتهی کنم؟ میتونید کمکم کنید؟

  18. Rp میگوید:

    سلام ۲۸ سالمه. با آقایی ۴ سال در ارتباطم که ۳۴ سالشه از روز اول قصد ازدواج بود. ولی ایشون اول خواست آشنا بشیم بعد خونواده ها در جریان قرار بگیرن. به خاطر شرایط و مشکلات خانوادگی همچنین بیکاری از من فرصت خواست .این مشکلات و فشار خونواده خودم برای ازدواج و خواستگارانم وقفه های دو سه ماهه یا حتی بیشتر تو رابطمون ایجاد کرد که تو همه وقفه ها فکر میکردم دیگه تموم شد هر بار گفتم بیا و اون نیومد اما بعد چن ماه دوباره سمت هم برگشتیم. الان شرایطش خوب شده خودش میگه که شرایطش مناسبه دوباره دو ماهه که در ارتباطیم اولین ملاقات حضوری خیلی از من ناراحت بود که تو شرایط بد ترکش کردم گفت من آدم پخته ای هستم با کاستی نخواستم با کاستی ازدواج کنم خونواده من اینطور نیس. با مشاور صحبت کردم قرار شد در ادامه رابطه هدف آقارو بپرسم از این رابطه اما تو این مدت دو بار پرسیدم و هر بار از من فرصت خواست. من هم چون اون شخص برام ارزشمنده این فرصت رو دادم تا هم دلجویی بشه هم ناراحتیش فراموش شه و احساسات منفیش رو تصمیمش اثر نذاره. این وسط تولدشم بود و براش هدیه گرفتم و کلی خوشحال شد. حالا از آخرین مهلتی که گرفته سه هفته میگذره خودش حرفی نزده منم نپرسیدم. به نظرتون ازش بپرسم یا اینکه فعلا به رابطه ادامه بدم و با تکنیک ها جذبش کنم تا نتونه رد کنه. نمیخام با عجله کردن از دستش بدم یا با تعلل به رابطه بی هدف ادامه بدم. خواهش میکنم یه راه حل عالی بگید تا به هدفم برسم.

      • عرفان میگوید:

        سلام وقت بخیر عرفان هستم ببخشید من یه ۳ماهی هست نامزد کردم اینطوری بگم خلاصه خیلی عشقم عشقمش میکردم نازش میکردم اونم ابراز عشق میکرد اما الان مدتیه اصلا حس میکنم عاشقم نیست مثلا فرض کن میگم سلام عشقم خوبی اون خشک خالی میگه سلام خیلی هم مغروره باید چیکارش کنم غرورش شکسته شه و دوباره عاشقم بشه

  19. ماری میگوید:

    سلام ازسایت بسیار خوبتون ممنونم
    من نزدیک ۳سالی هست که با آقایی همدیگه رو دوست داریم ولی شرایطمون جور نمیشه که ازدواج کنیم
    تواین مدت بارها بهم ثابت شده که دوسم داره ومنم دوسش دارم
    من خیلی گرم وصمیمی نیستم باایشون ودلیلش روهم نمیدونم.هروقت دلم براش تنگ میشه وهواشو میکنم نمیتونم باهاش تماس بگیرم ونمیتونم حس وحالم روباهاش در میون بذارم
    واین موضوع هم خودم رو آزار میده وهم گله وشکایت ایشون رو به همراه داره وهمیشه گله منده که چرا من خیلی سراغشو نمیگیرم وحالشو نمیپرسم
    سراین موضوع همیشه جروبحث واختلاف داریم
    راه حل مناسب چی هستش لطفا راهنمایی کنید.
    ممنون

  20. ز میگوید:

    من سوال دارم.
    من با پسری ۶ساله ک دوستم هروقت بحث جداشدن میشه به یه بهونه ای با یه حرفی نمیزاره ک جدا بشیم ولی خودشم اصلا حواسش بمن نیست وقتیم بحث ازدواج میشه میگه دوست دارم اما نمیدونم نمیتونم برا هزدواج فکر کنم ولی نمیزاره منم برم .من باید چیکار کنم؟؟چطور زندگیمو از بلاتکلیفی نجات بدم ناگفته نمونه که منم واقعا عاشقانه دوسش دارم

دیدگاهتان را بنویسید

You have to agree to the comment policy.